خوشروئى و حسن ظن به خدا
حضرت عيسى و حضرت يحيى (عليهماالسلام ) از پيامبرانى بودند كه در زهد و
پارسائى و خوف خدا، دو مثال تاريخ مى باشند (با توجه به اينكه بيابانگردى و
دورى از اجتماع و رهبانيت و عبادت در گوشه ها و$ در آن عصر جزء دستورات دينى بودند
است ).
ابراهيم خليل (ع ) بسيار مهمان دوست و مهمان نواز بود، به گونه اى كه امام صادق (ع )
مى فرمايد: ابراهيم پدر مهمانان بود، و هر گاه مهمانى در منزلش نبود، بيرون مى آمد
تا مهمانى پيدا كند، روزى به اين قصد از خانه بيرون آمد، در خانه را بست و به
جستجوى مهمان پرداخت ، كسى را نيافت به خانه برگشت ، شخصى را كه شبيه مردى
بود در خانه ديد، به او گفت : اى بنده خدا به اجاره چه كسى به اينجا آمده اى ؟ او سه
بار گفت : به اجاره پروردگار.
ابوعلى سينا كه از نوابغ معروف جهان ، و افتخار بزرگ اسلام و ايران است ، روزى با
اسكورت وزارت از جائى مى گذاشت ، كنّاسى را ديد كه
مشغول پاك كردن توالت است و اين شعر را مى خواند:
در تاريخ زندگى سراسر افتخار امام حسين (ع ) مى خوانيم : هنگامى كه امام حسين (ع )
به شهادت رسيد، در پشت آنحضرت ، آثار خراشيدگى ديدند، علت آن را از امام سجاد(ع
) پرسيدند، در پاسخ فرمود: (اين خراشيدگيها، اثر انبانها (و ظرفهائى ) است كه
پدرم آرد و گندم و طعام در ميان آنها گذاشته و بدوش مى گرفت و براى مستمندان و
بينوايان حمل مى كرد) (108).
او اهل بصره بود، پدرش مدتى غلام انس بن مالك بود، وقتى به دوران نوجوانى و
جوانى رسيد، بسيار خوش صورت و با كمال بود و در
سال 110 هجرى از دنيا رفت .
پيامبر(ص ) تصميم گرفت كسانى كه (بدون عذر شرعى ) در
منزل هاى خود نماز مى خوانند و در جماعت مسلمانان شركت نمى كنند، خانه هايشان را آتش
بزند.
ربيع بن خثيم معروف به خواجه ربيع كه مرقدش در مشهد است ، از پارسايان هشتگانه
معروف زمان على (ع ) بود.
ربيع بن خثيم معروف به خواجه ربيع كه مرقدش در مشهد است ، از پارسايان هشتگانه
معروف زمان على (ع ) بود.
روزى على (ع ) چهار درهم نقره در نزد خود داشت يك درهم آنرا شب ، و يك درهم آنرا روز، و
يك درهم آنرا آشكارا، و يك درهم آنرا پنهانى ، صدقه داد، تا در حالات گوناگون به
مستمندان ، كمك كرده باشد.
از على (ع ) نقل شده فرمود: (عده اى هنگام انفاق
مال ، خرماهاى خشك و نامرغوب را با خرماى خوب ، مخلوط مى كردند و به مستمندان مى
دادند آيه 267 سوره بقره در ممنوع كردن اين روش ،
نازل گرديد:
به سند كلينى ، حمران بن اعين گويد: روزى در حضور امام صادق (ع ) سخنى از مصور
دوانيقى (دومين خليفه مقتدر عباسى ) و شوكت و قدرت او، و به عكس ضعف و زبونى شيعه
، به ميان آمد و امام (ع ) داستانى كه در رابطه با خودش با منصور بود بيان كرد كه
خلاصه اش اين است :
شخصى از پيامبر اكرم (ص ) پرسيد: عذاب چه كسى در روز قيامت از همه سخت تر است ؟
فرمود: كسى كه پيامبر و يا مردى كه امر به معروف مى كند را به
قتل برساند، سپس فرمود:
منصور دوانيقى دومين خليفه ستمگر عباسى ، در
سال آخر عمرش ، عازم حج شد، همسر پسرش مهدى بنام (ريطه ) را مخفيانه به حضور
طلبيد و در آن هنگام مهدى عباسى پسر منصور در رى بود.
شيخ عزالدين عبدالله بن حسين شوشترى يكى از فقها و محدثين اسلام است ، او پسرى
بنام (مولى حسنعلى ) داشت كه بسيار به او علاقمند بود، اتفاقا او بيمار سخت
گرديد، شيخ بسيار ناراحت شد و همواره در فكر او بود.
از طرف خداوند به موسى بن عمران (ع ) خطاب رسيد، وقتى كه دنيا را ديدى به سوى
تو رو آورده بگو: انا لله و انا اليه راجعون : (همه ما از آن خدائيم و
سرانجام به سوى او باز مى گرديم ) (بقره - 156).
امام حسين (ع ) در روز عاشوراى خونين كربلا، هر وقت با منظره رقّت بار و
دل خراش و سخت روبرو مى شد (مانند شهادت على اصغر و...) مى فرمود: هون على ما
نزل بى انه بعين الله : (همين كه مى دانم اين امور در برابر ديد پروردگار
انجام مى گيرد (و براى خدا است ) تحملش برايم آسان است ) (120)
روزى يك نفر باديه نشين به مجلس رسول خدا(ص ) آمد شنيد اين دو آيه را خواند:
فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرا يره : (كسى كه اندكى ناچيز
كار خير يا بد بكند آنرا مى نگرد و نتيجه اش را مى يابد)
(زلزال - 7 و 8)
حسان بن ابى سنان از پارسايان عصر خود بود، به گونه اى كه كم مى خورد تا چاق
نشود، در بستر آرام براى خواب نمى رفت ، و آب سير نمى آشاميد و شصت
سال با رياضت به جهاد با نفس امّاره پرداخت .
زيد بن ثابت مى گويد: پس از جنگ احد، پيامبر(ص ) مرا براى خبرگيرى از (سعد بن
ربيع ) فرستاد و فرمود: اگر او را پيدا كرده از طرف من احوالش را بپرس و بگو در
چه وضع (روحى ) هستى .
كودكى به مكتب خانه اى مى رفت ، روزى يكى از صالحان او را ديد گريه مى كند،
پرسيد: (پسر جان ، چرا گريه مى كنى ؟)
(عمروعاص ) مشاور عزيز معاويه از تبه كاران تاريخ است كه هر چه در توان داشت
بر ضد پيامبر و آلش بكار برد، و با نيرنگ هاى عجيب بر ضد على (ع ) مخالفت مى
نمود و نود سال عمر كرد و در سال 42 يا 44 يا 48 يا 52 هجرى از دنيا رفت و قبرش
در خارج قاهره مصر در محلى بنام مقطم است (125)
زينب كه به راستى زينت پدر بود، در دامن مادرى چون زهراى اطهر(ع ) و سايه پدرى
چون على (ع ) پرورش يافته بود، در دوران كودكى ، روزى در آغوش پدر بود، على (ع
) از او پرسيد: بگو (يك )، زينب جواب داد (يك ).
عمير بن وهب از طايفه (جحم ) از شجاعان معروف مشركان قريش بود، در جنگ بدر همراه
لشكر دشمن به جنگ با مسلمانان به راه افتاد، او در بيابان بدر
قبل از آنكه جنگ شروع شود، به عنوان بازرسى لشگر اسلام ، بگونه چريكى تا
نزديك لشكر اسلام رفت و سپس برگشت و گزارش داد كه لشكر اسلام حدود سيصد
نفرند ولى گويا شتران مدينه ، مرگ را با خود آورده اند، آن چهره هائى كه از مسلمانان
ديدم ، گوئى افعى هائى بودند كه از تشنگى نمى ميرند، و آنها تا كشته نشوند و يا
به اندازه خود نكشند، در زندگى خير نمى بينند.
در جنگ نهروان (كه سال 39 هجرى بين على (ع ) و خوارج نهروان اتفاق افتاد) يكى از
ياران على (ع ) در جلو لشكر آنحضرت بود، به حضور امام آمد و عرض كرد: (مژده باد
كه خوارج ، با اطلاع از آمدن شما از نهر گذشته و رفتند)
|